رادمهررادمهر، تا این لحظه: 13 سال و 24 روز سن داره
آرتامهرآرتامهر، تا این لحظه: 10 سال و 29 روز سن داره

رادمهر...آرتامهر.....دوفرشته زمینی ما

@photo.Radmehr پیج عکاسی مامان سحر

این روزها 24 آذر 1392

1392/10/5 1:49
نویسنده : سحر
216 بازدید
اشتراک گذاری

24 آذر 1392

پسر نازم این کارای این روزهاته:

یادته وقتی توی دلم بودی من آهنگ سبک بال از سالار عقیلی رو زیاد گوش می دادم. چند روز پیش دوباره این آهنگو گذاشتم. باورم نمی شه رادمهری ...... لبهاتو جمع کردی و چشمات پر اشک شد و بغض کردی..... سریع اومدم پیشت و صداشو کم کردم و باهات صحبت کردم که شروع کردی به خندیدن.

شب که بابا اومد واسش گفتم. کلی واست ذوق کرد. گفت مثل خودمه دیگه! آخه بابات هم با شنیدن یه آواز خاص که باباضیا واسش می خونده می زده زیر گریه.

چند روز گذشت. شد جمعه که بابا خونه بود . همون سی دی رو گذاشت. قبلش داشت با شما بازی می کرد و صحبت می کرد . شما هم که طبق معمول داشتی بلند بلند باهاش همکاری می کردی.... که یکدفه همون آهنگ شروع شد..... همون عکس العمل قبلی!!!بابایی تا دید که بغض کردی منو صدا کرد و دی وی دی رو خاموش کرد و بغلت کرد و دلداریت داد و بوست کرد. شما هم شروع کردی به ذوق کردن و خندیدن.

این اولین بار بود که من رو شگفت زده کردی پسرم. احساس می کنم که خیلی احساساتی و حساس باشی گلکم..... اون بغضت منو دیووونه می کنه! قسم می خورم که همیشه باعث شادیت بشم....

از اون روز هر روز واست سی دی آموزش تار می ذارم. راستی بابا هم بعضی شبا واست ضرب و یا تار می زنه که خیلی خوشت میاد و همیجوری با سکوت کامل و بدون اینکه دست و پاهات رو تکون بدی و با تمرکز به بابا نگاه میکنی. پسرکم بابایی استعداد خاصی توی موسیقی داره. امیدوارم شما هم به ارث برده باشی.

راستی یادم نبود این عکس العمل رو که موقع ضرب زدن یا تار زدن بابا داری از هفته اول تولد شروع شد. اون موقع هم تمرکز می کردی. حتی وقتی هنوز بند نافت نیوفتاده بود. دقیق یادم هست. ازت فیلم هم گرفتم.

 این روزا وقتی دستمون رو یه کمی می بریم زیر کمرت , پاهاتو جمع میکنی می بری بالا و نیم تنه ات رو با سرت از زمین بلند می کنی .... منظورت اینه که بلندم کنیــــــــــــــــن!!! چه لوسی تو پسر آخه! من و بابا هم هی دستمون رو می بریم زیر کمرت که شما اونطوری کنی ... بعد بلندت نمی کنیم و می خندیم بهت!

این روزا وقتی 2 تا دستات رو از بازو می گیرم خودت رو سفت می کنی و سرت رو از روی زمین میاری تا یک حدودی بالا. فدات بشم که همش میخوای پاشی بایستی.

این روزا از روی کتاب شعرت واست شعر می خونم:

اتل متل توتوله

گربه قد غوله

هر روز میاد همینجا

تو آشغالا می لوله

اتل متل توتوله

بیچاره اون سپوره

که شهر مارو باید

جارو کنه بشوره

این روزا عروسک هااتو میارم بهت نشون میدم و می مالمشون به دستات. با جغجغه هم واست صدا در میارم.

امروز دست چپت رو دراز کردی و بعد از چند بار تلاش بالاخره گرفتیش.

این روزا خیلی دوست داشتنی شدی! این روزا خیلی عاشقتم! این روز

این روزا وقتی که روی پهلو می خوابونیمت سعی می کنی که غلط بزنی.همش سعی می کنی که بغلتی و در حین اون همش ناله می کنی. بعد از ١٠ دقیقه که خسته می شی و آخر هم نتونستی بغلتی می زنی زیر گریه.

 خیلی واسم مهم شدی! این روزا به عشق تو از خواب پا می شم ! این روزا بابا به عشق تو از سر کار میاد خونه.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)